سفر با قطار سریعالسیر برفی؛ عبور از یخچالهای طبیعی در قلب آلپ
- 6 اسفند 1404
- امیرحسین عباسی
زمستان ۱۸۷۱ بود که مهندسان سوئیسی، ایستاده در برابر دیوارهای از سنگ و یخ، برای نخستین بار طرحی را روی کاغذ آوردند که متخصصان اروپایی آن را محال میخواندند: کشیدن خطی از آهن از میان قلب کوههای آلپ، از درون دالانهایی که هزاران سال تنها طوفان و بهمن از آنها میگذشتند. آنچه آن مهندسان میدانستند و منتقدانشان نمیدانستند، این بود که آدمی همیشه در برابر کوهها تسلیم نشده؛ بلکه گاهی با کوهها پیمان بسته است. امروز، بیش از یک قرن و نیم پس از آن زمستان، قطاری از میان همان دالانها میگذرد و مسافرانش، گرم و آسوده در پشت شیشههای دوجداره، به رگههای آبیرنگ یخچالهای طبیعیای خیره میشوند که گویی زمین در آنجا نفس خود را حبس کرده است.
ریلهایی که از دل تاریخ میگذرند
سفر با قطار سریعالسیر در مسیرهای آلپی، تجربهای نیست که بتوان آن را صرفاً در چارچوب حملونقل تعریف کرد. این مسیرها، بهویژه خطوطی چون گلاسیر اکسپرس یا برنینا اکسپرس، محصول یک ارادهی جمعیاند؛ ارادهای که در دورهای شکل گرفت که اروپا هنوز بر سر تعریف مدرنیته بحث میکرد. مهندسی این مسیرها تنها یک دستاورد فنی نبود، بلکه نوعی گفت و گوی فلسفی با طبیعت بود. انسان نه در پی تسخیر کوه، که در جستجوی همزیستی با آن، تونلهایی حفر کرد که در عین دستکاری در کوه، عظمت آن را دستنخورده باقی میگذاشت. مسیر برنینا که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده، یکی از بینظیر ترین تجربه سفر با قطار سریعالسیر است. قطار از روی پلهای سنگی میگذرد که صد سال است بدون تغییر پابرجا ماندهاند، و این پایداری خود نوعی گواهی تاریخی است بر شناخت عمیق طبیعت.

یخچالهای طبیعی آلپ؛ آرشیو زندهی زمین
آنچه مسافر از پشت پنجرهی قطار میبیند، نه فقط یک منظره که یک مرجع جغرافیایی است. یخچالهای طبیعی آلپ، مانند یخچال آلیتچ در سوئیس که طویلترین یخچال اروپای غربی به شمار میرود، ساختارهاییاند که هر لایه از یخشان داستانی از صدها سال اقلیم را در خود نهفته دارد. دانشمندان با گمانهزنی در این لایهها، اطلاعاتی دربارهی ترکیب هوای دورانهای گذشته به دست میآورند که هیچ منبع مکتوبی قادر به ارائهی آن نیست. اما برای مسافری که در واگن نشسته و نگاهش روی رگههای آبی و سفید یخ میلغزد، این آگاهی علمی با یک احساس آمیخته میشود که در زبان فارسی شاید نزدیکترین واژه برایش «هیبت» باشد؛ نه ترس، نه تحسین ساده، بلکه حسکردن حضور چیزی که از مقیاس زمانی، از انسان بزرگتر است. قطار سریعالسیر برفی در این مسیرها، نوعی تلسکوپ زمانی است که مسافر را، بدون آنکه خود بداند، در برابر پرسشهای بنیادیای قرار میدهد که جغرافیدانان و فیلسوفان هنوز با آنها دست و پنجه نرم کردهاند.

آداب و فرهنگ جوامع کوهستانی؛ روایتی که ریلها از کنارش میگذرند
مسیرهای قطار آلپی از درون یا در مجاورت روستاهایی میگذرند که هویتشان با کوه درآمیخته است. روستاهای گرویر در سوئیس یا تیرول در اتریش، جوامعیاند که در طول قرنها نه تنها با شرایط سخت کوهستانی کنار آمدهاند، بلکه فرهنگی ساختهاند که کوه را نه مانع که منبع میداند؛ منبع هویت، آیین، معماری و حتی زبان. رتورومانیایی که هنوز در بخشهایی از گریزون تکلم میشود، یکی از کهنترین زبانهای زندهی اروپاست و حضورش در این منطقه نشانهای است از انزوای سازندهای که کوهها برای این جوامع فراهم کردهاند. قطاری که از کنار این روستاها میگذرد، در واقع از کنار آزمایشگاههای زندهی انسانشناسی عبور میکند. مسافر باتجربه میداند که آنچه از پنجره میبیند، تصویری پویا از یک پیوستگی فرهنگی است که مدرنیته آن را تغییر داده اما نشکسته است.

در واگن، در میان سکوت و سرعت
سفر با قطار برفی در آلپ با تجربههای معادل هوایی یا جادهای تفاوتی اساسی دارد که کمتر دربارهاش نوشته شده: این سفر به مسافر زمان میدهد. هواپیما از فراز کوهها میگذرد و آنها را به نقشهای دوبعدی تبدیل میکند؛ اتومبیل مسافر را مشغول میکند. اما قطار، در همان حال که حرکت میکند، نوعی توقف را ممکن میسازد؛ توقف ذهنی، توقف نگاه. صدای ملایم چرخها بر ریل، که در تونلها به طنینی عمیقتر تبدیل میشود، نوعی موسیقی محیطی است که ذهن را از هیاهوی روزمره جدا میکند. وقتی قطار از تونلی به بیرون میزند و ناگهان پهنهی سفید یک دشت برفی در ارتفاع سه هزار متری جلوی چشم باز میشود، آن لحظهی انکشاف ناگهانی، خود نوعی تجربهی زیباشناختی است که معماران این مسیرها آگاهانه در طراحیشان گنجاندهاند. برنامهریزان این خطوط میدانستند که ریتم تاریکی و روشنایی، تناوب تونل و فضای باز، بخشی از تجربهی سفر است، نه صرفاً الزامات مهندسی.

پیوند میان مسیر و معنا
بعد از سفر با قطار سریعالسیر برفی از میان یخچالهای طبیعی آلپ، آنچه در ذهن مسافر باقی میماند نه فهرستی از مناظر دیدهشده، بلکه احساسی است که شاید بتوان آن را «آگاهی از مقیاس» نامید. کوهها به انسان یادآور میشوند که تاریخ پیش از او آغاز شده و پس از او ادامه خواهد داشت؛ یخچالهای طبیعی همین را دربارهی زمان میگویند، و ریلهایی که از درون این همه عظمت گذشتهاند، حکایت از آن میکنند که انسان، در بهترین لحظات خود، نه فاتح طبیعت بلکه شاهد هوشمند آن بوده است. این سفر، برای کسی که با چشمانی باز در آن مینشیند، درسی است دربارهی تواضع؛ نه تواضع از سر شکست، بلکه از سر شناخت.
