شیشهگری میان مه و آب؛ تماشای هنر آتشین مورانو در زمستان ونیز
- 5 اسفند 1404
- امیرحسین عباسی
در آن ساعت کوتاه پیش از ظهر که مه ونیزی هنوز بر آبهای لاگون سنگینی میکند، قایق واپورتو به سوی جزیره مورانو حرکت میکند و مسافرانش را با خود به دورانی میبرد که در آن آتش و شیشه، سرنوشت یک جامعه را رقم زدند. زمستان در این شهر شناور، فصل واماندگی گردشگران نیست؛ بلکه زمان بازگشت ونیز به خود است، به آن حالتی که قرنها پیش، هنگامی که کورههای شیشهگری هنوز در قلب شهر اصلی میسوختند و خطر آتشسوزی تمام جمهوری را تهدید میکرد. فرمان جابهجایی اجباری شیشهگران به مورانو در سال ۱۲۹۱ میلادی، تنها اقدامی ایمنیمحور نبود؛ بلکه نوعی تبعید ارادتمندانه بود که هنرمندان آتش را به جزیرهای تبدیل کرد تا در عین انزوا، به کانونی برای حفظ اسرار صنعتی بدل شود که جمهوری ونیز ثروت و قدرت خود را بر پایه آن بنا نهاد.
کورههای تبعیدی؛ زمانی که آتش سیاست شد
هنگامی که امروز در کارگاههای شیشهگری مورانو میایستیم و استادی را میبینیم که با میلهای بلند، تودهای مذاب از شیشه را از دل کوره بیرون میکشد، شاید به ذهنمان نرسد که این حرکت ساده، زمانی مشمول مجازات مرگ بود. جمهوری ونیز که در اوج قدرت تجاری خود قرار داشت، شیشه مورانو را نه فقط کالایی لوکس بلکه سلاحی دیپلماتیک میدانست. شیشهگرانی که جرأت میکردند فنون خود را به خارج از لاگون منتقل کنند، با تهدید قتل مواجه بودند و خانوادههایشان به عنوان گروگان در ونیز باقی میماندند. این کنترل خشن، تضمینی بود برای انحصار هنری که تا قرنها بعد نیز بیرقیب ماند. امروز که در زمستان کمجمعیتتر مورانو قدم میزنید، میتوانید میراث این عصر طلایی را در نمای ساختمانهای کهن و کانالهای باریکی ببینید که شباهتی عجیب به ونیز دارند، اما با صدای مداوم آتش و چکش، زبانی متفاوت سخن میگویند.
زمستان در مورانو، فصل شفافیتی است که تابستانهای شلوغ آن را پنهان میکنند. وقتی گروههای توریستی کاهش مییابند، استادکاران بیشتر حاضرند از فرایندی بگویند که نیاکانشان قرنها از آن محافظت کردند. کورههای سنتی که دمای آنها به بیش از هزار و چهارصد درجه سانتیگراد میرسد، همچنان با همان روشهای باستانی روشن میشوند، هرچند اکنون از گاز به جای هیزم استفاده میکنند. این تغییر تکنولوژیک، تنها دگرگونی عمدهای است که کارگاههای شیشهگری مورانو در طول صد سال اخیر پذیرفتهاند. استادان همچنان از همان میلههای توخالی فلزی استفاده میکنند، همان حرکات دایرهوار را تکرار میکنند و با همان سرعتی که زمان به آنها آموخته، شیشه مذاب را به اشکالی تبدیل میکنند که گویی جان دارند.

روایت آتش؛ زبانی که با دم انسان شکل میگیرد
مشاهده فرایند شیشهگری در مورانو، تماشای یک رقص است که در آن انسان و عنصر، در مذاکرهای لحظهای درگیرند. استادکار شیشه که به زبان محلی «maestro» خوانده میشود، نه تنها هنرمند است بلکه نوعی کیمیاگر است که با نفس خود، شکلی موقت به مادهای در حال گذار میدهد. این نفس، در واقع همان تکنیکی است که کلید موفقیت یا شکست یک قطعه را رقم میزند. دمیدن هوای ملایم و یکنواخت درون میله توخالی، باعث میشود که حباب هوا درون شیشه مذاب شکل بگیرد و از آن ظرف، گلدان یا مجسمهای پدید آید. اما اگر دَم استاد ناپایدار باشد، یا اگر دمای کوره حتی چند درجه بالاتر یا پایینتر باشد، شیشه میتواند ترک بخورد، فرو ریزد یا به شکلی نامتعادل درآید که هیچگاه قابل اصلاح نخواهد بود.
فرهنگ کارگاهی در مورانو نیز نوعی سلسلهمراتب قرونوسطایی دارد که امروز کمتر جایی در اروپا دیده میشود. یک شاگرد، ممکن است سالها تنها وظیفه گرم نگهداشتن میلهها یا تمیز کردن کف کارگاه را داشته باشد، پیش از آنکه اجازه یابد حتی به کوره نزدیک شود. این نظام آموزشی سختگیرانه، بازتابی است از باور عمیق به اینکه شیشهگری نه فقط مهارتی دستی بلکه وراثتی فرهنگی است که باید با احترام کامل منتقل شود. بسیاری از خانوادههای شیشهگر مورانو، شجرهنامههایی دارند که به قرن سیزدهم بازمیگردد و افتخارشان این است که هیچگاه راز فرمولهای رنگی خاص خود را حتی به همسایگان نزدیک فاش نکردهاند. آبی کبالتی که در برخی قطعات دیده میشود، یا قرمز طلایی که به «rosso oro» شهرت دارد، ترکیباتی هستند که هنوز به صورت شفاهی و در محدوده خانواده منتقل میشوند.

زمستان، فصل دیدن؛ نه خریدن
آنچه تجربه بازدید از مورانو را در زمستان از سایر فصول متمایز میکند، نه فقط آرامش و کاهش ازدحام است، بلکه نوع تعاملی است که بازدیدکننده با استادان برقرار میکند. در ماههای گرم، کارگاهها اغلب به صورت خودکار عمل میکنند؛ گروههای توریستی وارد میشوند، نمایش سریع شیشهگری را تماشا میکنند و سپس به سمت فروشگاههای پر زرق و برق هدایت میشوند که در آنها قطعاتی صنعتی با برچسب «Murano» به قیمتهای گزاف به فروش میرسد. اما در زمستان، آن سرعت تهاجمی تجاری فروکش میکند. استادان بیشتر حاضرند در مورد فرایند صحبت کنند، درباره تاریخ خانوادهشان بگویند، و حتی برخی اجازه میدهند که بازدیدکننده از نزدیک، لحظهای را که شیشه از مایع به جامد تبدیل میشود را مشاهده کند. این تجربه، چیزی فراتر از گردشگری فرهنگی است؛ نوعی درک حسی از زمانی است که هنر هنوز به سرمایهداری انبوه تسلیم نشده بود.
مورانو در زمستان، مکانی است برای کسانی که میخواهند فراتر از تصویر کارت پستالی ونیز بروند. در حالی که کانال بزرگ شهر اصلی همچنان مملو از سلفیگیران است، کانالهای مورانو تقریباً خلوتاند و تنها صدای آب که به دیوارهای آجری میخورد و گاه صدای دورِ چکش بر شیشه، سکوت را میشکند. این فضای تأملی، به شما اجازه میدهد که درک کنید چرا جمهوری ونیز تصمیم گرفت این جزیره کوچک را به پایگاهی برای یکی از ارزشمندترین صنایع دستی تاریخ تبدیل کند. آنچه در ابتدا یک تبعید به نظر میرسید، در واقع فرصتی بود برای شکلگیری فرهنگی مستقل که تا امروز هویت خود را حفظ کرده است.

میراثی که در آتش میسوزد، اما نمیمیرد
امروز، شیشهگری مورانو با تهدیداتی مواجه است که نه از نوع سیاسی، بلکه اقتصادی و فرهنگی است. تولیدات انبوه چینی که با برچسب جعلی «Murano» به بازار عرضه میشوند، اعتبار این هنر را خدشهدار کردهاند. شمار کارگاههای اصیل در حال کاهش است و نسل جوان کمتر علاقهمند به ادامه کاری است که از لحاظ اقتصادی پایدار نیست. با این حال، در زمستانهای ونیزی که گویی زمان کندتر میگذرد، هنوز میتوان امیدوار بود. جزیرهای که قرنها پیش به دلیل ترس از آتش ساخته شد، اکنون خود در آتش بقا میسوزد؛ اما همانگونه که شیشه از دل کوره خارج میشود و در سردی هوا جامد میگردد، این هنر نیز با مقاومتی خاموش اما استوار، به حیات خود ادامه میدهد. تماشای یک استاد شیشهگر در مورانو، تماشای پیوندی است میان دست انسان و تاریخ، میان نفسی که در لوله دمیده میشود و قرنها میراث که در آن نفس زنده است.
